تبليغاتX
مکتوب

مکتوب

من واستون از همه چیز مینویسم.مطالب جالب و خبرهای شنیدنی و.......!!!!

دستگاههاي موسيقي ايراني

لف – تعريف دستگاه:

موسيقي سنتي ايران از دستگاهها، ملحقات يا متعلقات و گوشه هاي موسيقي تشکيل شده است. دستگاه از دو واژي (دست)و (گاه)به معناي مکان، زمان و نغمه تشکيل شده و مانند لغت پهلوي ((دستان)) در موسيقي دوران ساساني، به نوعي موسيقي که با دست اجرا مي شود، اشاره مي کند.

دستگاه را به معناي وسيعتر مي توان به راژمان (System) تعبير کرد. چه از اين حيث نيز موسيقي ايراني به راژمان کامل يوناني شباهت دارد که در موسيقي قديم يونان شامل دستگاههاي دورين، فريژين، ليدين و ملحقات آنها مانند هيپودورين و هيپوفريژين و غيره بوده است.

يک دستگاه موسيقي از نظر قالب، قطعه اي کامل است و مانند سونات و سنفوني داراي قواعد و قسمتهاي مختلفي است که با ساز و آواز اجرا مي شود.در موسيقي غربي، معمولآ قطعاتي که به وسيله ساز يا ارکستر نواخته مي شود با موسيقي آوازي فرق دارد. اما در دستگاه موسيقي ايراني، آواز قسمت اصلي و مرکزي موسيقي است و قسمتهاي پيشين آواز(پيش درآمد و چهار مضراب) و قسمتهاي بعدي آواز(تصنيف و رنگ) در حقيقت به طور مقدمه يا خاتمه موسيقي، به آن بستگي دارد.

موسيقي سنتي ايران داراي هفت دستگاه و پنج آواز است که از متعلقات و ملحقات آن شمرده مي شود. از اين آوازها چهار آواز متعلق به دستگاه شور، ويک آواز متعلق به دستگاه همايون است.



ب – انواع دستگاهها



1- دستگاه شور: (شامل 15 گوشه)

آواز ابوعطا (شامل 9 گوشه)

آواز بيات ترک (شامل 12 گوشه)

آواز دشتي (شامل 9 گوشه)

آواز افشاري (شامل 9 گوشه)



2- دستگاه همايون (شامل 12 گوشه)

آواز اصفهان (شامل 11 گوشه)



3 – دستگاه سه گاه (شامل 10 گوشه)

4 – دستگاه چهار گاه (شامل 10 گوشه)

5 – دستگاه ماهور (شامل 20 دستگاه)

6 – دستگاه راست پنجگاه (شامل 14 گوشه)

7 – دستگاه نوا (شامل 14 گوشه)



ج – پاره اي از ويژگيهاي دستگاهها

دستگاه شور را مادر آوازهاي موسيقي ايراني نام نهاده اند، و علت آن هم وجود ملوديهاي متنوع مناطق مختلف ايران در اين دستگاه مي باشد. آوازهاي ابوعطا يا دستان عرب، بيات ترک يا بيات زند، آواز دشتي يا چوپاني از ملحقات اين دستگاه مي باشند.

دستگاه همايون که آواز اصفهان را در بر مي گيرد، با دستگاه شور کاملآ متفاوت است.

دستگاههاي سه گاه و چهار گاه تا حدودي به يکديگر شباهت دارند، اما دستگاه ماهور دستگاهي کاملآ متفاوت است، و گام آن با گام بين المللي مطابقت دارد.

دستگاه راست پنجگاه، قديمي ترين دستگاه موسيقي ايراني محسوب مي شود که شباهت زيادي با دستگاه ماهور دارد.

بطوريکه برخي از بزرگان موسيقي، اين دو دستگاه را يکي مي دانسته اند، و آخرين دستگاه موسيقي دستگاه نواست که در بعضي قسمتها با دستگاه شور نزديک مي نمايد.



تعريف آواز

آواز مجموعه اي از نغمه هاست که با ريتم آزاد، و برخي اوقات با وزن آميخته با ميزان اجرا مي گردد. آوازها در اصل قسمتي از دستگاهها مي باشند.



تعريف گوشه

در هر دستگاه و آواز تعدادي گوشه با اسامي مختلف به کار مي رود. گوشه، جزء کوچکي از موسيقي است که به تنهايي استقلال ندارد، اما هر گوشه به آهنگ خاصّي خوانده و نواخته مي شود و نوازنده و خواننده روي اين گوشه ها بديهه نوازي و بديهه خواني مي کنند.

در ناريخ موسيقي ايران بيش از يک هزار کوشه متداول بوده است که امروزه فقط حدود يکصد و پنجاه گوشه در قالب هفت دستگاه و پنج آواز خوانده و نواخته مي شود، و مابقي آنها در رهگذر تاريخ به فراموشي سپرده شده اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 22:15  توسط ایمان  | 

نوشيروان روحاني از «راک*» تا «Rock»

انوشيروان روحاني به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهاي استا گيلان ديده به جهان گشود. پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وي را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور «لالايي» را براي او در کنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت که روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود.

مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود، به نامهاي: اردشير، شهداد، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين که پدري مهربان و دلسوز، معلّمي سخت گير نيز بود به طوري که زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند، اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فرغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد. پس از دو سال که مدّت مأموريت پدر «انوش» به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او خريد و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني، در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد.

انوشيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي که پدر وي با اقاي عباش شاپوري داشت به راديو راه يافت و در ارکستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي کند. در اولين جلسه اي که «انوش کوچولو» را جهت اجراي برنامه به راديو مي برند به علت کوچکي و کوتاهي قد و قامتش، آقاي صبحي مهتدي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا سازش به ميکروفن نزديک شود. انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در کنسرواتور پاريس مشغول تحصيل و از اين مرکز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي که مي سازد و در راديو اجرا مي شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران مي خواند.

انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت که عضو شوراي موسيقي راديو مي شود و تا آخرين سالي که در آن سازمان فعاليت داشت، ايت سمت را عهده دار بود. وي از اولين برنامه «گلها» با اين برنامه همکاري فراوان داشت و رهبري ارکستر شماره 8 به عهده ايشان بود. انوشيروان روحاني يکي از آهنگسازان خوب معاصر است که بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود. روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده اي مي باشد. اولين بار در سال 1346 توسط وي «ارگ» به ايران مي ايد و شناسانده مي شود. از ميان آهنگ هاي ايشان مردم بيشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحاني کنسرتهاي فراواني به نفع موسسات خيريه و فرهنگي : بيمارستان هاي معلولين، مسلولين و انجمن هاي خيريه تهران و شهرستانها به پا کرد و براي شناساندن موسيقي اصيل و ملي ايران مسافرت هاي متعددي به کشورهاي : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمريکا، تايلند، هند، اتريش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسايل فرهنگي، هنري نموده و خدمات وي به موسيقي کشور قابل تقدير است.» :(مردان موسيقي سنتي و نوين ايران، ج1، حبيب اله نصيري فر، انتشارات راد، تهران، چاپ 4، 1370، صص 141- 139 ).

«چند سال پيش انوشيروان روحاني دوست هنرمند من که شعر نخستين آهنگش را بعد از فارغ التحصيلي از مدرسه موسيقي ملي ساخته ام و به نام پرستو معروف است، به افتخار استاد نقشينه، تقي روحاني، من(نواب صفا) ومحمد ميرنقيبي در منزل برادرش ارذشير روحاني که امروز شهرت زيادي به هم زده است بر پا ساخت. انوشيروان روحاني فرزند آقاي مهندس رضا روحاني است که خود مردي موسيقي دان بود. در اثر تشويق و تربيت پدر به مدرسه عالي موسيقي راه يافت و رشته پيانو را زير نظر استاد فقيد جواد معروفي به پايان رسانيد. انوشيروان روحاني از بهترين شاگردان استاد محسوب مي شود و از سال 1338 تا زماني که من در تهران بودم اشعار متعددي بر روي آهنگ هاي او ساختم. آخرين شعر من بر روي آهنگِ همايون از ساخته هاي اوست که به شب جاويدان (سکوت جاويدان) معروف است و توسط خانم مهستي اجرا گرديده است.» : (قصه شمع – خاطرات هنري نواب صفا، نشر البرز، ص 588).

« در سال 1347 اين آهنگ به وسيله ارگ خود انوشيروان با خوانندگي مهستي اجرا شد و يکي از کارهاي مورد علاقه من است.»:(همان، ص589). « يکي ديگر از آثار مشترک ما «روز بي فردا» نام دارد که آن را در دماوند به پايان رسانيده ايم و در آن سال روحاني از همسر خود خانم گيتي که تازه با او ازدواج کرده بود، داراي نخستين دخترش به نام ندا شد... به نظر من انوشيروان يکي از پاکترين و فعالترين هنرمنداني است که در طي همکاري خود با موسيقي دانان معاصر ديده ام.» :(همان، صص589- 590).


استاد روحاني در سالهاي اخير در خارج از ايران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهاي معروف جهان همکاري نزديک دارند، که اين امر نشان دهنده تسط ايشان بر سبکهاي جهاني موسيقي از جمله موسيقي کلاسيک دارد. از آخرين آثار استاد روحاني مي توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاري استاد روحاني با اين گروه در اواخر سال 2003 مي باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جديد "اسكورپيونز"( SCORPIONS )با آهنگسازي" انوشيروان روحاني" توسط يك شركت فرانسوي روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرين اجراي اين گروه معروف در "راك هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، كه باعث شد اين گروه علاوه بر اين قطعه، دو قطعه ديگر را در آلبوم جديد خود از "روحاني" خواستار باشند. نكته جالب توجه در اين قطعه استفاده از تم هاي ايراني است كه در حال حاضر درجدول تاپ تونتي (TOP 12) در رده نهم قطعات موسيقي دنيا قرار گرفته است. لازم به ذكر است حضور " انوشيروان روحاني" در آلمان و اجراهاي متعدد وي در فرانسه و آلمان و آمريكا باعث شده است، نگاه موزيسين هاي بزرگ دنيا به موسيقي ايراني و ملودي هاي وي جلب شود.

قابل توجه است که سبک کار اين گروه Alternative Rock (که بين Soft Rock و Metal Rock متغير است) مي باشد، سبکي که مطمعنآ براي آهنگسازي بايد تسط زيادي روي اصول کار داشت، که استاد روحاني به خوبي از عهده آن بر آمده اند و به جرأت مي توان گفت آهنگ استاد روحاني زيباترين آهنگ اين آلبوم مي باشد. و نکته آخر اينکه بايد دست پنجه چنين استادي را بوسيد کسي که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسيقي روز دنيا را مي داند و از سنتي گرفته تا کلاسيک و Rock حرف براي گفتن دارد. و جاي بسي تأسف که بايد چنين مرداني در عرصه موسيقي داشته باشيم امّا مشکل عدم خلاقيت و افول در موسيقي ايراني مطرح باشد. و اين گناه کساني است که بايد زمينه فعاليت اساتيد طراز اول ايراني را در داخل کشور فراهم کنند نه اينکه ما در آلبوم گروههاي خارجي به دنبال نام اساتيد ايراني باشيم. و از طرفي برخي اساتيد داخلي که غير از خود کسي را قبول ندارند و وسعت فکرشان از دسته سازشان فراتر نمي رود و کساني که هنوز سر مکتب اصفهان و تهران دعوا دارند بايد کمي به اطراف نگاه کنند و ببيند که در موسيقي دنيا در چه جايگاهي قرار داريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 15:0  توسط ایمان  | 

بدون استرس زندگی کنید!

شما هرچقدر هم  آرام و ريلكس باشيد مـمـكـن اسـت در طول روز به دلايل مختلف دچار اسـتـرس گـرديـد. ترافـيـك و  شلوغي خيابان، كارهاي زيـاد نـاتـمـامـي كـه بايـد انـجـام دهيد، خرابي اتومبيل و كنكور مسائلي هستند كه ممكن   است موجب بروز استرس در شما گردند.

نكته اينجاست كه استرس باعث حـل مـشـكـل نـشــده و برعكس شما را از ادامه فعاليت صحيح باز مي دارد.  در اين قسمت 5 روش ساده را جـهت كاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام كار، بيان ميكنيم.

1- شمارش كنيد

يك روش موثر براي برخورد با موقيعتهاي استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ايـن كار كمك مي كند از لحاظ فكري و رواني از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـيه بشما وقت مي دهد تا از آن شرايط خود را رها كنيد.فرض كنيد اين عمل، ريموت كنترل زندگي شما است. دكمه pause را ميزنيد. وقتي تا عدد 10 شمارش كـرديد دوباره دكمه "play" را فشار مي دهيد. در نتيجه در وضعيت بهتري نسبت به قبل قرار خواهيد گرفت.

2- موقتا" بگريزيد

هنگامي كه در خود احساس استرس شديد مي كنيد بهتر اسـت بـطور فـيزيكي خود را از محيط دور كنيد. كمي قدم زده و نفسي تازه كنيد. مدتي بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـكر خود را از مسائل دغدغه آور رها كنيد. البته منظور ايـن نـيست كه كـلا" مـيدان را خـالي كنيد، بلكه ترك موقعيت براي چند لحظه و مراجعت دوباره با فكري آزاد و تازه باعث رهاي از استرس و انجام بهتر كارها خواهد شد. اگر در تـرافـيـك خـيـابـان گيـر كرده باشيد، ترك موقيعت مشكل بـنـظر مـي رسـد. در ايـن شـرايـط راديـو را روشـن و سـعـي كـنيد كه به موضوع ديگري غير از تـرافـيك فكر كنيد. اگر صداي اتومبيلهاي ديگر شما را آزار مي دهد، پنجره ها را ببنديد.

3- شيئي را فشار دهيد

معمولا" فشردن چيزي با دسـت بـاعـث كاهـش استرس و دغدغه خاطر مي گردد. شما مي توانيد مثلا" يك حلقه تقويت كننده مچ دست بهمراه داشته باشيدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهيد.

4- سخت نگيريد

وقتي بدليل موضوعي دچار استرس ميـشـويد، از خـودتـان سؤال كنيد كه آيا آن موضوع اينقدر اهميت دارد كه بخاطرش دچار پريشاني شويد. واقعيت اين است كه اكثر مسائل روزمره كه باعث ايجاد استرس مي گردند تهديدي براي زندگي بشمار نميايند مگر اينكه مربوط به اموري از قبيل خانواده يا سلامتي افراد باشند. هرگـاه احـساس كـرديد جلسه امروز آنطوري كه انتظار داشتيد نتيجه نداشته و يا متـوجـه لـكـي روي لبـاسـتـان شديد، دچار پريشان خاطري نگرديد. اينها مسائل تعيين كننده زندگي نبوده و باعث بروز فاجعه نميگردند.كمي راحت تر گرفتن موقيعتها باعث كاهش سطح استرس و فشارهاي رواني ناشي از آن در شما ميشود.

5- نفس عميق بكشيد

تنفس بجز داشتن اثرات حيات بخش ميتواند در آرام نـمودن شما نيز بسيار موثر باشد. هنگام استرس نفس عميق كشده و خود را  از لحاظ جسماني و رواني آرام كنيد.

بدون استرس زندگي كنيد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 23:8  توسط ایمان  | 

شعر خوشگل

خوبرويان جهان رحم ندارد دلشان             باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان

 

روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان         ریگی اندر گلشان بود همان شد دلشان  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 14:45  توسط ایمان  | 

بارسای قهرمان

بارسا قهرمان شد.بارسا با اقتدار قهرمان شد.
ياران رايكارد دريك شب به يادماندني در كنار هواداران وفادارنشان سرود قهرماني سر دادند.
با اين قهرماني شيرين كه بعد از چند سال به دست آمد شايد خاطره ي تلخ حذف از ليگ قهرمانان از يا بارسا دوست هاي كره خاكي پاك شود.
به افتخار اين قهرماني ما نيز همراه شما پاي صحبت اناري پوشان مي نشينيم.

لاپورتا:

"این بهترین احساسی است که دراین فصل داشتیم.این حالت شامل همه ی بارسا درتمام دنیا می شود.یک بزرگ از مردم هستیم .من امیدوارم در سال های آینده نیز چنین شادی هایی داشته باشیم.حمایت کنندگان باشگاه به این تیم افتخار خواهند کرد.ما یک تیم جوان هستیم که با کمک کسانی چون رایکارد به این پیروزی ها ادامه می دهیم."
ساموئل اتو:
"ما خیلی کار کردیم وبسایر شادمان شدیم.جاه طلب هستیم و به همین شیوه ادامه می دهیم.تمام فصل زحمت کشیدیم که به چنین لحظه ای برسیم.حال و هوای اینجا رانمی توان توصیف کرد.جشن می گیریم ولذت می بریم چون سزاوار آن هستیم."

کارلوس پويول:
"فقط می توانم بگویم یک قهرمانیم و مسابقه ی سختی داشتیم."
دکو:
"می خواستیم قهرمان لیگ شويم و سزاوارش بودیم چون سخت جنگیدیم .قهرمانی بهترین چیز در زندگی است و خیلی خوشحالم که توانستیم به آن برسیم . مهم برای من این است که دراولین حضورم در باسا به این مقام رسیدیم.آرام بودیم و قهرمانی می خواستیم.دوست داشتیم این بازی راببریم.ولی مهم قهرمانی در لیگ بود.اگر بالاتر از رئال ایستاده ایم چون از آنها بهتریم..در اینجا لازم است از همه ی هواداران تشکر کنم نه بخ خاطر امروز بلکه به این دلیل آنها همیشه حامی ما بودند حتی دربدترين شرایط"
"
تیاگو موتا:
"می توانیم جشن بگیریم چون سزاوارش هستیم.می خواهم از هرکسی که بهبودی من کمک کرد تشکرکنم.همه در طول سال سخت کار کردند واکنون خوشحالیم."


ژاوی هرناندز:


"خیلی سختی کشیدیم ولی تحملمان خوب بود با گل ساموئل به آرامش رسیدیم.بارسا دراین فصل فوق العاده بود در بالاترین سطح بازی کردیم."
هنریک لارسن:
"این یک دستائرد موثر است.من خیلی خوشحالم.این اتفاق برای اولین بار بود خیلی برایم خاص بود.آرام بودیم و قهرمانی می خواستیم.دوست داشتیم این بازی راببریم.ولی مهم قهرمانی در لیگ بود.اگر بالاتر از رئال ایستادهایم چون از آنها بهتریم..در اینجا لازم است از همه ی هواداران تشکر کنم نه بخ خاطر امروز بلکه به این دلیل آنها همیشه حامی ما بودند حتی دربدترين شرایط"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 23:30  توسط ایمان  | 

جشن باشكوه ازدواج كاپيتان علي داپي

بالاخره علي دایي در سن 36 سالگي رسما به جرگه متاهلين پيوست . از چند ماه قبل كه مراسم نامزدي ساده وخصوصي علي دایي در منزل شخصي اش در شهرك غرب برگزار شد .در چند ديداري كه از نزديك با او داشتیم وعده مي داد كه بعد از محرم وصفر جشن عروسي اش را برگزار مي كند . براي ما كه از سال هفتاد با او آشنایي داشتم بسيار مسرت بخش بود كه در بهترين شب زندگي قهرمان ملي ايران زمين شركت داشته باشیم ،تااينكه چند روز پيش با تماس تلقني با علي دایي پي بردیم مراسم عروسي اش در روز 25 ارديبهشت مصادف با روز جهاني خانواده وشب ولادت امام حسن عسگري (ع) برگزار مي گردد .ساعت حوالي 30/9 دقيقه است كه بالاخره پس از حدود يك ساعت رانندگي به فرمانيه مي رسیم .باشگاه بسيار مجلل فرمانيه در خيابان فرمانيه نرسيده به پاسداران شماره 243 .جمعيت بسيار انبوهي از علاقمندان بهترين گلزن جهان در اطراف در ورودي گردهم آمده بودند وهر لحظه به تعداد آنها افزوده مي شد حتي بارش بسيار سنگين باران هم مانع از تجمع آنان نشده بود .

 چندين مامور نيروي انتظامي مراقب هجوم آنها به داخل شده بودند وما بالاخره با عبور از ميان آنها به داخل رفتیم در آستانه ورود به محمد دایي برادر علي دایي برخوردیم كه باخوشرویي واحترام مهمانان را  به طبقه بالا راهنمایي می كرد .

در داخل دو سالن 800 نفره مخصوص بانوان وآقايان قرار داشت كه از هم مجزا شده بود .مراسم تازه شروع شده بود وچهره هاي سرشناش ورزشي وغيرورزشي مرتبا در حال اضافه شدن بودند .چند موزيك لايت بهمراه ترانه هاي شاد وطني مجاز ودو موسيقي تركي واردبيلي فضاي شادي را ايجاد كرده بود وعلي دایي نيز در بالاي سالن وجايگاه مخصوص داماد در حال خوش وبش وانداختن عكس با دوستان وآشنايان بود .مجري برنامه از ميهمانان درخواست مي كرد كه خواهشا برسرجاهاي خود نشسته و عجله اي نداشته باشند وقول مي داد كه آقاي دایي تاساعت 2 صبح نيز در خدمت شماخواهد بود ومي توانيد سرفرصت باوي عكس يادگاري بيندازيد .

مهمانان ویژه

علي پروين ،ناصر حجازي ،محسن مهرعليزاده ،محمد دادكان ،تميسار نوآموز ،برانكو ،حسين فركي ،همايون بهزادي ،سردار آجرلو ،سردار شهرياري ،محمد نوازي ،فرهاد كاظمي ،فرشاد پيوس ،مجتبي تقوي ،اكبر يوسفي ،صادق درودگر ،مهرداد ميناوند ،يحيي گل محمدي ،جواد منافي ،سعيد بيگي ،جليل سازگار نژاد ،حميدرضا آصفي ،ياسر هاشمي ،عليرضا دبير ،حسين توكلي ،عليرضا حيدري ،هادي ساعي ،غلامحسين زمان آبادي ،رضا چلنگر ،مرتضي شمس ،شاهين رحماني ،محمد رزمجو ،دكتر قديمي ،پزمان درستكار ،افشين پيرواني وبسياري از اهالي ورزش حضور داشتند .علي دایي در غياب مرحوم پدرش از پدر عروس تشكر وقدرداني مي كند وسپس به سرميزها ميهمانان مي رود و باآنها روبوسي مي كند

..واما ...!

بساط سلف سرويس براي شام پهن است و انواع غذاها ودسرها وميوه ها موجود و ميهمانان دلي از عزا در مي آورند .علي دایي نيز براي صرف شام به قسمت ويزه عروس وداماد مي رود واز سالن خارج مي شود تا در كنار عروس شام ميل كند .بازار گفتگويهاي خصوصي وماچ وبوس داغ است وميهمانان اين مراسم باشكوه در حال سلام واحوالپرسي هستند .بانزديك شدن به ساعت 30/11 كم كم ميهمانان در حال خداحافظي هستند ودر گوشه اي از لابي علي پروين محمد دادكان را به ديالوگ محرمانه دعوت مي كند و در پايان تمامي مصاحبه هايش را تكذيب مي كند وبه دادكان مي گويد كه بعضي ها يك خط صحبت او را به يك مقاله بلند بالا تبديل مي كنند

آشتی کنان

در شب به ياد ماندني عروسي علي دایي بسياري ار كدورتها ازبين مي رود وخيلي ها با يكديگر آشتي مي كنند مثل ميناوند وپيرواني با پروين و... دسته گلهاي بزرگي كه ميهمانان آورده اند را به آرامي به بيرون سالن مي برند و همه منتظر خداحافظي با علي دایي هستند كه او در كنار آسانسور پاركينيگ باه همه خداحافظي مي كند تا به اتفاق عروس سوار بر بنز مشكي خودشود و ازميان انبوه دوستداران به بيرون از باشگاه پذيرايي برود.اثار خوشحالي در چهره عروس وداماد پيداست و آندو بهمراه ميهمانان خصوصي ونزديك خود رهسپار شهرك غرب مي شوند . ماهم به نمايندگي از پارس فوتبال و تمامي عزيزان براي علي دایي عزيز آرزوي زندگي خوب وخوش بهمراه همسرش داريم .كاپيتان مباركه .......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 21:5  توسط ایمان  | 

تاريخچه پيانو در ايران

پيانو سازي است اروپايي که از تکامل هارپ(چنگ) و سنتور ايراني شکل گرفته است.
اولين پيانو در ايران در زمان ناصر الدين شاه به ايران آورده شد. اولين نوازنده اي که با اين ساز موسيقي ايراني نواخت محمد صادق خان سرورالملک نوازنده تواناي سنتور بود. سپس غلامرضا خان سالار معزز و بعدها معتمد الملک يحيائيان و دره السلطنه(خواهر مشير همايون شهردار) اين ساز را نواختند. شادروان محمود مفخم و فرخنده شهردار ديگر نوازندگان اين ساز بودند.
استاد مرتضي محجوبي
بعد از بزرگ خان و مشير همايون شهردار، از استادي چون مرتضي خان محجوبي دومين ستاره پيانو ايران مرحوم استاد جواد معروفي پديد آمد که به حق راه استاد خود را ادامه داد و موسقي ايراني را بصورت نت براي پيانو به نگارش در آورد که هم اکنون دردسترس مي باشد.
استاد جواد معروفي (1297-1372)
به سال 1297 در تهران در خانوادهاي موسيقي شناس به دنيا آمد پدرش موسي خان نوازنده نوازنده برجسته تار و شاگرد درويش خان و کلنل وزيري بود.از اوان جواني پيانو را به عنوان ساز تخصصي انتخاب کرد و به شاگردي مرتضي خان محجوبي و کلنل وزيري رفت . همانند استادش پنچه مي زد و با عشق و احساس مي نواخت .تا اينکه به عنوان سوليست ارکستر گلهاي رنگارنگ و بعدها رهبر ارکستر گلهاي رنگارنگ انتخاب شد و آهنگهاي بسياري را از مرتضي محجوبي براي اجرا در راديو تنظيم کرد وي تحصيلات خود را در هنرستان عالي موسيقي (تا سيس 1302) به مدريت کلنل وزيري ادامه داد و از اين هنرستان به دريافت گواهينامه عالي نايل آمد. و بهدها به عنوان استاد پيانو در دانشگاه تهران شروع به تدريس نمود.
در طول دوران تدريس خود شاگردان بسياري را آموزش داد که از اين ميان مي توان به استاد محمد جواد عبداللهي، انوشيروان روحاني، افليا پرتو و فريبا جوهري اشاره کرد. استاد جواد معرفي در طول عمر خود آهنگهاي بسياري را چه براي پيانو و چه براي پيانو وچه براي ارکستر ساخت که از آن ميان مي توان به : خوابهاي طلائي، ژيلا، عتشورا، رومينا، طبيعت، انتظار، خزان، روزگار من، خاطره، گلهاي تازه 1و2و3 ، چه خوابهاي خوش و برباد رفته اشاره کرد.
سبک نوازندگي استاد معروفي متا ثر از استاد محجوبي به همراه تزئينات و نوانسهاي موسيقي کلاسيک بود که تا حدي آن را به صورت جهاني در آورده بود.سبکي که تنها مربوط به استاد معروفي بود و حالت کاملآ سنتي استاد محجوبي را تعديل کرده بود.
استاد جواد معروفي فردي فروتن، خوش مشرب و پرهيزگار بود و سرانجام در شانزدهم آذر ماه سال 1372 رخت از اين جهان بر بست و دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 20:21  توسط ایمان  | 

شجريان،استاد دلها



ای خنياگر ((همايون مثنوی))های دلتنگی که ((نوا))ی شور انگيز آوازت ((آرام جان)) ((خلوت گزيدگان)) است. ای نغمه گر ((بیداد))های روزگار که ((چشمه نوش)) ساز صدايت ((آهنگ وفا))ی بيدلان است، ای ((دستان)) شيرين لهجه که از ((دولت عشق)) تحريرهای دل نشينت ((راز دل)) به ((آستان جانان)) می بردو ((در خيال))((چهره به چهره)) حقيقت می نشاند.ای ترنم دلربای باران در ((شب،سکوت و کوير)) که شاه بيت غزل هايت ((جان عشاق)) را به ((ياد ايام)) دلنوازی دوست زنده می کند. در ((شب وصل)) که شور و ((ماهور))ت ((سر عشق)) باز می گويد، از سوی ((دل مجنون))((دود عود)) بر می خيزد و هر سر اندازی که در پی گشودن ((معمای هستی)) است، ((رسوای دل)) می کند. ای مطرب ساز عاشقان، اين روزها که ((دل شدگان)) ((زير گنبد مينا)) در انتظار ((پيام نسيم)) مهرورزی اند، و ((جان جان)) دلدادگان، چشم به راه ((سرو چمان)) بهار بهروزی است، مگو که ((زمستان است)) نغمه ای سر کن از ((انتظار دل)) تا با رشته ی ((پيوند مهر)) به ((سپيده)) آرزوها چشم بگشايم و همنوا با حنجر ی آتشين تو محبوب را بخوانيم که ((بی تو به سر نمی شود)) و باقی را ((عشق داند.....))

با تشکر از ((مریم شميرانی)) به خاطر اين متن زیبا و این همه ذوق، و همچنين مجله وزين ((هنر موسيقی )) و سر دبیر محترم آقای ((مهدی ستايشگر)) (از شاگردان استاد فرامز پايور)که اينقدر به ((موسيقی ملی ايران)) اهميت می دهند و برای حفظ و اشاعه آن تلاش می کنند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:2  توسط ایمان  | 

در سال 1915 چه بر سر ارمنيان آمد؟

لارا پطروسيان

 

"...يادم می آيد که خانه مان توسط مردان کرد و سربازان ترک محاصره شده بود. آنها به خانه های دهکده مان هجوم بردند و هر چه می توانستند با خودشان بردند. بعضی مردم به داخل کليساها فرار کردند اما آنها کليسا ها را آتش زدند. همه خانواده من قتل عام شدند. وقتی همه را کشتند آنها را در يک گور دسته جمعی گذاشتند. ما بچه ها فرار می کرديم. پدرم در آن موقع خانه بود. او به جنگل فرار کرد. سربازان ارتش دنبالش کردند و او را کشتند و سرش را از بدنش جدا کردند. خيلی گريه کرديم. چه کار ديگری می توانستيم بکنيم. سرش را در بغل گرفتيم و گريه کرديم. بعد هم با دستهايمان زمين را کنديم و دفنش کرديم..."

"...خانواده خيلی بزرگی داشتيم، حدود هفتاد نفر. در طی جابجايی ها شصت و يک نفرمان کشته شدند و فقط هفت هشت نفر زنده ماندند. مادرم دائم گريه می کرد و در حال گريه هم مرد. می دانست که خواهرهايم مرده اند. برادرم از گرسنگی در راه تلف شد. مادرم مجبور شد خواهرها و برادرهای ديگرم را سر راه بگذارد. من نه يا ده ساله بودم. کاملا شکسته شده بودم. دور و برم فقط و فقط مرگ بود. کمتر آدم زنده ای می ديدم. گرسنه بوديم و وضعيت رقت باری داشتيم، فقط راه می رفتيم. اگر راه نمی رفتيم ما را می زدند و می کشتند و می سوزاندند. چه ديدم؟ مرگ را ديدم..."

اينها روايات دو نفر از بازماندگان وقايعی است که در سالهای 1915 تا 1917 در شهرها و مناطق ارمنی نشين سرزمينهای شرق ترکيه امروزی رخ داد.

يکشنبه بيست و چهارم آوريل، نودمين سالگرد روزی است که ارامنه آنرا آغاز کشتار اين قوم در دوران حکومت عثمانی در جريان جنگ جهانی اول می دانند. کشتاری که پس از گذشت نود سال هنوز در مورد اينکه آيا بايد رسما آنرا قتل عام خواند يا نه اختلاف نظر وجود دارد.

جوامع ارمنی که در سراسر جهان پراکنده اند در طی اين سالها تلاش کرده اند دولتهای متبوع خود را متقاعد کنند که کشتار ارامنه در سال 1915 را رسما قتل عام اعلام کنند، به اين اميد که ترکيه نيز برای پذيرش آن تحت فشار قرار گيرد.

ماده دوم کنوانسيون سازمان ملل متحد در مورد قتل عام

هر کدام از اقدامات زير که با هدف نابودی کامل و يا بخشی از يک گروه قومی، نژادی، ملی و يا مذهبی صورت گيرد، قتل عام است

کشتن افراد گروه

وارد آوردن صدمات شديد جسمی و روحی بر اعضای گروه

فراهم آوردن شرايطی به عمد و به طور حساب شده که منجر به نابودی همه يا بخشی از اعضای گروه شود

تحميل شرايطی به منظور جلوگيری از زاد و ولد در گروه

انتقال کودکان آن گروه به گروهی ديگر

تا کنون حدود پانزده کشور يا پارلمان آنها از جمله روسيه و فرانسه کشتار ارامنه را رسما "قتل عام" اعلام کرده اند.

ارامنه معتقدند که دولت وقت عثمانی با برنامه ريزی قبلی و با هدف پاکسازی کامل يک قوم، ارامنه را از محل سکونت تاريخی شان بيرون رانده و به صحرای سوريه هدايت کرد. به باور آنها در همين روند يک و نيم ميليون ارمنی در بيرحمانه ترين شرايط قتل عام شدند.

تعداد کشته شدگان به باور ترکيه بسيار کمتر بوده است.

فريدون آتا، استاد تاريخ در دانشگاه سلجوق در شهر قونيه ترکيه و پژوهشگر در زمينه ارامنه می گويد: "ادعايی که اکنون مطرح می شود و از رقمهايی همچون هشتصد هزار، يک ميليون و حتی يک و نيم ميليون به عنوان کشته شدگان ارامنه سخن می رود کاملاً ناممکن است چون اساساً اين ارقام از شمار کل ارامنه ای که آن زمان در خاک عثمانی زندگی می کردند بيشتر است و هم اينکه شمار ارامنه ای که کوچ داده شدند از پانصد هزار نفر فراتر نمی رفته است."

با وجود اين اعضای انجمن بين المللی کارشناسان قتل عام، پس از بررسی همه مدارک و متون موثق به اين نتيجه رسيدند که در حدود يک ميليون و دويست هزار ارمنی در جريان "قتل عام" کشته شدند. اين انجمن در نامه اخير خود به نخست وزير ترکيه بار ديگر بر اين رقم تاکيد کرده است.

تاکيد بر وقوع "قتل عام"

ارامنه همواره اصرار ورزيده اند که ترکيه بايد رسما به ارتکاب قتل عام اذعان کند.

اما ترکيه ادعا می کند از آنجايی که در آن زمان ارامنه ساکن شرق آناطولی به رهبران ترک پشت کرده و در کنار نيروهای مهاجم روسيه قرار گرفته بودند، قربانی جنگهای داخلی شدند.

ترک قايا آتائو، استاد روابط بين الملل در دانشگاه آنکارا، می گويد ارامنه در دوران امپراطوری عثمانی از آزادی اجتماعی و مذهبی برخوردار بودند اما به تحريک مبلغان آمريکايی و کشورهای غربی نوعی ترک ستيزی در آنها پديدار شد که باعث شد آنها با آغاز جنگ جهانی اول به امپراطوری پشت کرده و در کنار نيروهای روس قرار گيرند.

به گفته ترک قايا آتائو رفته رفته با تحريک روسيه تزاری و ديگر قدرتهای خارجی جنبشهای ملی گرايانه در جامعه عثمانی سر بر آورد. او می گويد: "در اوايل سال 1915 و حتی پيش از آن شورشهايی توسط ارامنه رخ داد و وقايعی که در مورد ارامنه اتفاق می افتاد فورا به رسانه های خارجی گزارش می شد و دولتهای غربی به آن توجه می کردند".

او معتقد است که "وقايع" آوريل 1915 با همين شورشها آغاز شد: "جريان با يک شورش مسلحانه همزمان با افزايش تعداد نفرات ارتش تزاری روسيه در جبهه شرق مخصوصا در شهر وان شروع شد که شرقی ترين نقطه آناطولی بود و تا جايی که می دانيم آنها به مناطق مسلمان نشين شهر حمله کردند که تلفاتی از ترکها داشت و آنها که زنده ماندند از آن مناطق عقب نشينی کردند. در واکنش به اين قيام تصميم گرفته شد که جمعيت ارمنی به داخل و اطراف جبهه شرقی منتقل شوند. دو طرف هم تلفاتی دادند اما تلفات ترکها و در کل مسلمانها هيچوقت به درستی در رسانه های غربی گزارش نشده است. به نظر من نوعی تبعيض عليه ما وجود داشت به اين معنی که ترکها نمی توانند قربانی باشند، بلکه در چشم اين افراد [غربی ها] تنها می توانند قربانی کنند."

بسياری از ارامنه در صحرای سوريه از قحطی و گرسنگی می مردند و بسياری نيز توسط قبايل محلی فورا کشته می شدند

 

اما پيتر بالاکيان، که در باره موضوع "قتل عام" ارامنه کتابی به عنوان "دجله سوزان" نوشته معتقد است که برنامه ريشه کن کردن ارامنه در امپراطوری عثمانی برنامه ای بسيار دقيق و حساب شده بود که توسط دولت مرکزی و با هدايت طلعت پاشا، وزير کشور وقت، انجام شد و حتی دفتری بنام "تشکيلات مخصوص" برای نظارت بر آن تاسيس شده بود.

او معتقد است تاسيس "تشکيلات مخصوص"، تصويب قوانين اضطراری متعدد در مورد اقليت دو و نيم ميليون نفری و غير مسلح ارمنی از جمله قانون موقت بيرون راندن ارامنه در می 1915 و قانون ضبط اموال منقول و غير منقول آنها در سپتامبر 1915 و همچنين جمع کردن و کشتار روشنفکران و شخصيتهای برجسته فرهنگی ارمنی از جمله دلايلی است که بايد "قتل عام" را از پيش برنامه ريزی شده دانست.

او در باره مورد آخر می گويد: "هدف دستگير کردن همه روزنامه نگاران، شعرا، نويسنده ها و رهبران فرهنگی بود چون می خواستند صدای فرهنگ يک ملت را ساکت کنند زبان آنرا ببرند و سرش را بزنند. شکنجه و قتل روشنفکران در قسطنطنيه شروع شد و در شهرهای ديگر ارمنی نشين آناطولی از جمله دياربکر، ارزروم و وان ادامه داشت که منجر به از ميان رفتن هزاران روشنفکر ارمنی شد و اين امری از پيش برنامه ريزی شده بود."

پيتر بالاکيان می گويد اسناد مهمی در ترکيه گواه وقايع آن زمان است از جمله شهادتهای عناصری از دولت ترکهای جوان که درسالهای 1919 و 1920 به اتهام جنايت عليه بشريت محاکمه شدند، که شامل اعترافهای بسيار جالبی است در مورد اينکه چطور بيرون راندن در واقع به معنای کشتار دسته جمعی بود و فعاليت "تشکيلات مخصوص" چه بود و غيره.

او همچنين به وجود مدارک متعددی در وزارتهای خارجه کشورهای گوناگون اشاره می کند از جمله چهار هزار صفحه سند در وزارت خارجه آمريکا که بگفته او حاوی توصيفهای بسيار دقيق و روشن اعضای هيئتهای آمريکايی است که به گفته او در قلب مناطقی که بيرون راندن ارامنه در آنها جريان داشت از جمله حلب و طرابوزان مستقر بودند. مدارک موجود در آلمان که متحد ترکيه در آن زمان بود و همچنين روايات بازماندگان، افرادی که به نجات ارامنه برخاستند و مبلغان کشورهای گوناگون نيز به عقيده آقای بالاکيان همه گويای ماجرا هستند.

تعبير قتل عام

ترکيه هرگز بيرون راندن اجباری ارامنه از سرزمينهايشان را انکار نکرده اما می گويد آنچه رخ داد قتل عام نبود.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 22:48  توسط ایمان  | 

پاپ بنديکت شانزدهم، از دوران نازی تا رهبری کاتوليکهای جهان

يوزف راتسينگر، پاپ بنديکت شانزدهم
يوزف راتسينگر به عنوان يکی از مقامات صاحب نفوذ واتيکان قبلا مواضع سياسی سازش ناپذيری اتخاذ کرده است

کاردينال يوزف راتسينگر، 78 ساله، که از هم اکنون به عنوان 'پاپ بنديکت شانزدهم' شناخته خواهد شد، از نظر بسياری از مقامات کليسای کاتوليک، فردی مطلوب برای تصدی پستی به شمار می رود که از زمان درگذشت پاپ فقيد، ژان پل دوم، خالی مانده بود.

وی به عنوان يکی از بانفوذ ترين مردان واتيکان، مسئوليت اداره مراسم تشييع و تدفين پاپ ژان پل دوم را برعهده داشت.

يکی از اولين فعاليت های وی، مخالفت با موضوع مذهب در راه آزادی بود که در ميان برخی از کشيش های منطقه آمريکای لاتين و چند جای ديگر جهان به عنوان راهی برای مداخله کليسا در فعاليت های اجتماعی و مسائل حقوق بشر طرفدارانی دارد.

پاپ بنديکت شانزدهم، هشتمين فرد آلمانی است که به اين مقام می رسد، به 10 زبان صحبت می کند و گفته می شود پيانيست است و به بتهوون علاقه دارد.

کاردينال راتسينگر در سال 1927 در يک خانواده مزرعه دار سنتی در استان باواريای آلمان متولد شد. با اين حال پدرش مامور پليس بود.

او در طول جنگ جهانی دوم زمانی که در مدرسه علوم دينی تحصيل می کرد، به عنوان خدمه يک واحد ضدهوايی در مونيخ به خدمت گرفته شد و تحصيلاتش برای مدتی نيمه کاره ماند.

حاميان وی می گويند که تجارب او در دوران رژيم نازی او را قانع کرد که کليسا بايد به دفاع از حقيقت و آزادی برخيزد.

اما منتقدان آقای راتسينگر می گويند او مدافع منع هرگونه بحث و مناظره در داخل کليسا است.

ولفگانگ کوپر، صاحب نظر امور دينی در آلمان، پيش از انتخاب او گفت که اين کاردينال می تواند به چهره ای تفرقه انگيز بدل شود.

وی پيش از اعلام نتايج روز سه شنبه و معرفی کارينال راتسينگر به عنوان پاپ گفته بود: "فکر می کنم اگر کاردينال راتسينگر پاپ شود، احتمال دارد ميان رهبران کليسا و اهل ديانت فاصله زيادی ايجاد شود."

آقای کوپر می گويد کاردينال راتسينگر فرد "فاضلی" است که "مباحثات فکری را ترجيح می دهد"، درحالی که بسياری از کاتوليک ها خواهان کشيش ها و اسقف هايی هستند که "در دل مردم جا بگيرند."

پاپ بنديکت شانزدهم در سال 1977 توسط پاپ پل ششم به مقام کاردينالی مونيخ منصوب شد.

کاردينال راتسينگر از سال 1981 به بعد سرپرست "مدافعان اصل ايمان" بوده است. اين نهاد واتيکان وظيفه حراست از ارتدکسی (درست آيينی) را به عهده دارد.

وی در اين مقام مواضع سياسی سازش ناپذيری اتخاذ کرده و برای مثال در جريان انتخابات رياست جمهوری اخير آمريکا خواستار آن شد تا سياستمداران حامی سقط جنين (در آن مورد جان کری) از حضور در مراسم عشاء ربانی منع شوند.

پاپ بنديکت شانزدهم همچنين از مخالفان به رسميت شناخته شدن حقوق همجنس گراها است.

وی همچنين استدلال کرده است که ترکيه نبايد اجازه عضويت در اتحاديه اروپا را پيدا کند.

انتظار می رود وی به عنوان دويست و شصت و پنجمين جانشين سن پيتر، صدايی روشن و گاه راديکال برای کليسا باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 0:0  توسط ایمان  |